درباره ما
Welcome To Negahaneh.com
    درباره ما ارتباط با ما صفحه اصلی
Untitled 1
نگاه دیگر | طنز | ورزش | دانش | زنان | باشگاه | تاریخ | ادبیات | هنر | جامعه | سیاست | سرمقاله
 
 
مشاهده عکس نویسنده مقاله

شماره بیست و دو - جامعه

آیا من در ما متجلی می شود؟

مدتي پيش با شروع شدن سريال "حلقه ي سبز" كسي فكر نمي كرد اين همه جنجال بر سر موضوعي كه انگار داشت به فراموشي سپرده مي شد به وجود بيايد...مسئله اي به نام "مرگ مغزي و اهداء عضو"!
شايد شما هم به خاطر داشته باشيد كه در سال گذشته يا شايد هم قبل تر مستندي به نام "اشك ها و لبخندها" انگشت روي همين نقطه ي حساس گذاشت و بسيار هم موفق بود.مستندي كه تقريبا" تمام زواياي پنهان مراحل اهداء عضو و همچنين تنش هاي حواشي اين موضوع را نشان مي داد.اين مستند در نوع خود كمك بسيار زيادي در تفهيم موضوع مرگ مغزي و عمل اهداء داشت.

مسئله اي كه اينجا مطرح است و شايد تا به حال در ذهن شما هم ايجاد شده باشد اين است كه آيا درست است و آيا با اصول اخلاقي جور در مي آيد كه كسي را كه قادر به تصميم گيري در مورد اعضايش نيست و در ذهن عام هنوز زنده به حساب مي آيد را زير تيغ جراحي برد براي جا سازي اعضاي حياتيش و پيوند آنها به كساني كه سخت محتاج اند؟

مرگ مغزي چيست؟
شايد بد نباشد ابتدا تعريف درستي از "مرگ مغزي" داشته باشيم! مرگ مغزي توقف پايدار و برگشت ناپذير همه اعمال مغز است. در اين وضعيت، هيچگونه اميدي براي برگشت فعاليت مغز آسيب ديده وجود ندارد و فرد دچار مرگ مغزي هرگز قادر به زندگي دوباره نخواهد بود. فرد دچار مرگ مغزي بدون كمك دستگاه نميتواند نفس بكشد، مردمك هايش پاسخ به نور ندارند و به تحريك دردناك عكس العمل نشان نمي دهد.

اين تعريف پديده اي به نام مرگ مغزي است!پديده اي كه در سال قربانيان زيادي مي گيرد ولي از تعداد حدودا" 30 مورد مرگ مغزي كه در ماههاي آغازين سال به بيمارستانهاي وابسته به دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي گزارش شده تنها 3 مورد حاضر به اهداء عضو شده اند!تنها 3 مورد!چرا؟
اهداء عضو در ايران
در حال حاضر، ميزان اهداي عضو در ايران به ازاي هر يك ميليون نفر 7/1 نفر و در جهان 35 نفر است. سالانه حدود 3 هزار نفر در كشور دچار مرگ مغزي مي شوند كه در اين ميان، تنها از 140 نفر از اين تعداد براي اهداي عضو استفاده مي‌شود و اين در حالي است كه به طور كلي امكان استفاده از اعضاي بدن 50 درصد از اين افراد وجود دارد.
بسياري از مردم از موضوعي به نام اهداء عضو گريزانند و حتي از صحبت كردن در مورد اين مسئله نيز خود داري مي كنند!از ميان خانواده هايي كه با مرگ مغزي مواجه مي شوند تعداد بسيار كمي هستند كه حتي حقيقت مرگ مغزي را مي پذيرند!در ميان گفتگو هايي كه با اكثر والدين انجام شده حداقل 85 تا 90 دصد آنها راضي به اهداء عضو فرزندشان نبودند و او را بازگشت پذير مي دانستند.


در اينجا نكته اي انگار نا گفته مي ماند و آن هم چگونگي تشخيص مرگ مغزي است و اينكه آيا اين راه تشخيص و كساني كه تشخيص دهنده هستند صلاحيت انجام اين كار خطير را كه با مرگ و زندگي يك فرد در ارتباط است را دارند يا نه!و آيا از نظر دين ما اين كار تاييد شده هست يا نه!همانطور كه در تعريف مرگ مغزي هم گفتيم نشانه ها و علائم مشخصي براي تاييد مرگ مغزي در بيمار وجود دارد كه از نظر علم پزشكي كاملا" مورد تاييد مي باشند و جاي شك و شبهه اي هم در آنها نيست.در اسلام هم بر اين مهم تاكيد شده!نه تنها اسلام بلكه تمام اديان عمل اهداء عضو را تاييد و بر آن تاكيد كرده اند.

سهل انگاري و عدم اطلاع!تا كي؟
يكي از مشكلاتي كه در اين زمينه وجود دارد و كمتر توجهي هم به آن شده اين است كه در جامعه ي ما نه تنها مرگ مغزي بلكه اهداء عضو هنوز جزء مجهولات بسياري از افرادي است كه اگرچه جزء قشر تحصيلكرده ي.ما به حساب مي آيند ولي هنوز نتوانسته اند با مسئله اي اين چنين حياتي كنار بيايند!از جمله اينكه چندي پيش، در يك نظرسنجي از پرستاران ICU كه با بيماران مرگ مغزي در ارتباط هستند، مشخص شد كه بيش‌ از 90 درصد اين پرستاران با مرگ مغزي آشنا بوده اما يك سوم آنها به دليل نداشتن باور به پيوند اعضاي بيماران مرگ مغزي به بيماران نيازمند از گزارش سريع به پزشكان ذي‌ربط خودداري مي‌كنند و بر اين اساس مي‌توان نتيجه گرفت كه هنوز در جامعه ما بسياري از پزشكان هم به اين باور نرسيده‌اند كه اعضاي بدن فرد دچار مرگ مغزي مي‌تواند نجات دهنده جان بسياري از افراد ديگر باشد.
يكي از دلايلي كه باعث مي شود ما در سطح جامعه با چنين سهل انگاريهايي مواجه شويم عدم اطلاع رساني است!هميشه در بسياري از موارد اين ضعف اطلاع رساني بوده كه باعث ايجاد مشكلاتي از اين دست شده.

* اهداء عضو...اهداء زندگی...

خوشبختانه در سالهاي اخير بانك پيوند اعضاي بيمارستان مسيح دانشوري اقدامات در خورتوجهي را در اين زمينه داشته است.از جمله اينكه با بر پايي سايت ایران اهدا’ كه نزديك به دو سال از تاسيسش مي گذرد و همچنين بر پايي نشست هايي كه هر چند يكبار صورت مي گيرد و همچنين جذب افرادي به عنوان "سفير زندگي" كه به گفته ي رئيس بانك پيوند اعضاي بيمارستان مسيح دانشوري : در حال حاضر،90 نفر در سراسر ايران و حتي روستاهاي دورافتاده اعلام همکاري کرده‌اند که با عنوان «سفيران زندگي» در حال همكاري هستند.

اگرچه با وجود فعاليت هايي كه اخيرا" در حال شكل گيري است اوضاع رو به بهبود مي باشد ولي هنوز هم نگرانيها و شايد برخوردهايي نه چندان درست در باره ي موضوع اهداء در جامعه ي ما وجود دارد.حتي بسياري از جوانهايي كه از طريق اينترنتي عضو جامعه ي اهداء عضو شده اند به هنگام دريافت كارتهايشان از طريق پست با برخورد سرد و اغلب پر تنش والدين مواجه مي شوند.درست است كه والدين بايد از فعاليت هاي فرزندانشان آگاه باشند و اين حق آنهاست اما مخالفت هايي اين چنين براي عملي كه احساس رضايت را در خود فرد ايجاد مي كند شايد كار چندان درستي نباشد!
به هر حال با شروع شدن سريال حلقه سبز كه مطمئنا" اكثر شما آن را ديده ايد و دنبال مي كنيد،تعداد قابل توجهي از افرادي كه در سايت ثبت نام كرده بودند انصراف دادند!دليل اين كار شايد با تاثيري كه يك رسانه ي عمومي مي تواند بر روي افراد داشته باشد،چندان بي بط نيست اما بايد منتظر ماند و نتيجه را ديد!جنگ وجدان و روح و زندگي و مرگ!
نسیم اسلام پور
nasim_eslampour@yahoo.com
________________________________________
بودن يا نبودن...ذهنتان را درگير نكنيد!
همه ي ما بودن را ترجيح مي دهيم و همه ي ما بودن را در همين جسم خاكي مان محدود نكرده ايم و نمي كنيم.بودن آن زماني براي ما به معناي اصلي اش محقق مي شود كه جاودانه باشد.بله...مساله اينست...!!!موضوع...پيوند اعضاست و اهداء بودن!مساله اينست كه ما اسير يك سري باورهاي غلط و فرهنگ نادرست شده ايم تا آمار كشورمان را به اين رقم رسانده ايم!توجه كنيد:آمارهاي جهاني طبق اعلام مركز پيوند اعضاي ايران براي هر يك مليون نفر در جهان، 34 نفر است و اين رقم در ايران به ازاي همان يك مليون نفر!فكر مي كنيد چه عدديست؟تنها 7/1 نفر...مي بينيد؟!مساله اينست...

ما،ملت هميشه در صحنه!!!ملت دلسوز و نوع دوست كه حتي درد كشورهاي همسايه و غير همسايه راحتمان نمي گذارد،آيا سازنده ي آمار هستيم؟چه چيزي باعث مي شود ميل به اهداء عضو در ميان ايرانيان به اين مقدار پايين باشد؟براي پاسخ به اين سوال نياز به بررسي دقيق و تحليل هاي عميق است و شايد در اين مجال نگنجد...با اين وجود شايد بتوان براي پاسخ به اين سوال دو حيطه را در نظر گرفت:اول حيطه ي شخصي و فردي و دوم حيطه ي اجتماعي.البته چنان كه در ادامه خواهيد خواند،رابطه ي تنگاتنگ اين دو حيطه را نمي توان ناديده گرفت.

بررسي در دو حيطه ي فردي و اجتماعي!
آنچه در حیطه ی فردی یک شخص برای تمایل به اهدا عضو مطرح می شود را مي توان مسائلی از قبیل سطح تحصیلات ، تربیت خانوادگی و اعتقادات مذهبی و باور های دینی را برشمرد.آماری که در سایت ایران اهدا از اهداکنندگان عضو وجود دارد نشان می دهد افراد با سطح تحصیلات بالاتر از دیپلم تقریبا 5 برابر نسبت به افراد زیر دیپلم برای اهدا عضو اقدام کرده اند. در باب اعتقادات مذهبی و باور های دینی هم می توان این استدلال عقلی را هم پذیرفت که آنانکه ترس از مرگ ندارند و آن را پایان زندگی نمی دانند و کمک به همنوع را یک وظیفه ی دینی و انسانی می دانند برای اهدا عضو راحت تر و سریعتر اقدام می کنند. جالب تر اینکه آنان که اسلام و احکامش را سدی در برابر اهدا عضو میبینند و بهانه می آورند باید در دید اعتقادی آنها شک کرد چرا که خداوند در سوره مائده آیه 23 می فرماید:و هر کس نفسی را حیات بخشد مانند آن است که همه مردم را حیات بخشیده است.

تربیت خانوادگی افراد هم در این مساله بی تاثیر نیست.می توان انتظار داشت افرادی که در خانواده های آرام و در محیط سالمی اجازه رشد داشته اند ، در برابر این مسئله ، جهت گیری های مثبتی از خود بروز دهند.اما آنچه سهم بسزایی در پایین بودن آمار اهدا عضو ، پس از مرگ مغزی دارد ، نبود بسترهای فرهنگی مناسب برای تبیین و روشن سازی آن می باشد که همان حیطه اجتماعی اهدا عضو را در بر میگیرد.مسئولین فرهنگی ما ، نمی دانم به کدام دلیل مسئله اهدا عضو را اینچنین مورد بی مهری قرار داده اند و جز در مواردی خاص از چند و چون آن برای عام مردم سخن نمی گویند و کاری نمی کنند!

موانع پيش رو!
فقدان قانون و مقررات جامع و کامل و سیاست گذاری و برنامه ریزی های اصولی ونبود بودجه مناسب یکی از موانع اساسی در راه رسیدن به حالت مطلوب و مورد انتظار برای اهدا عضو می باشد.قانونی که در آن بتوان براحتی از اعضای فرد مرگ مغزی شده براي نجات جان افراد نیازمند استفاده کرد.در کشور های اروپایی این قانون وجود دارد و بنابر آمار موجود رقم اهدا عضو در این کشور ها پس از تصویب این قانون به دوبرابر رقم اولیه ی خود رسیده است.!در این کشور ها بلافاصله بعد از مشاهده مرگ مغزی، پزشکان پیوند وارد عمل شده و بدون اینکه نیازی به کسب رضایت خانواده متوفی داشته باشند ، می توانند نسبت به اهدا عضو اقدام کنند. مسئله کسب اجازه از خانواده های متوفی یکی دیگر از موانع اهدا عضو می باشد.چراکه اغلب این خانواده ها در شرایط روحی مناسبی نیستند وبه خاطر تالمات روحی قدرت تحلیل و تصمیم گیری صحیح را ندارند.حتی در بعضی موارد تیم پزشکی پیوند دیرتر از موعد مقرر به خانواده متوفی دسترسی پیدا می کند.

آنچه در ضمن نگارش این متن یافتم و به نظرم بسیار جالب آمد امکان تصویب همین قانون ، یعنی عدم کسب اجازه از والدین متوفی در ایران نیز بود.در نگاه اول تصور می کردم شاید این مساله از لحاظ دینی مشکل داشته باشد اما در یکی از سایت های فقهی آمده بود:طبق نظر اکثر فقهای شیعی اذن یا عدم اذن اولیای متوفیان مرگ مغزی در حکم برداشت عضو از ایشان بعد از مرگ ، موثر نیست و ملاک برداشت عضو از مردگان مغزی، منوط به نجات جان بیماران بر، داشتن عضو پیوند می باشد!بنابراین اهمال مسئولین را میتوان درپرداخت به تصویب این قانون یا قوانین این چنینی که امنیت و آرامش را برای پزشکان پیوند ایران فراهم کند عامل دانست.

تشكيلاتي كه جايشان خاليست!
در انتها باید اشاره کرد هنوز در ایران تشکیلات منسجمی برای شناسایی و معرفی متوفیان مرگ مغزی وجود ندارد و می بایست تا تشکیل چنین سازمان منسجمی انتظار همین آمار کم را داشت. از حرکت های درست و قابل اشاره ای که مرکز پیوند اعضا انجام داده ، ایجاد و راهندازی سایت ایران اهدا می باشد که بعد از ایجاد این سایت ، رضایت افراد مبنی بر استفاده از اعضای بدن آنها بعد از مرگ مغزی یا موارد مشابه ، از رقم 10% به رقم 33% رسیده است و البته برای رسیدن به 60% آمار جهانی هنوز فاصله هست...

با تمامی این مسائل مذکور باید به خود نیز مراجعه کنیم...ما برای ایجاد این فرهنگ چه کارهایی کرده ایم؟...تا بحال چند بار در بحث ها و گفتگو هایمان ، نوشته ها و احتمالا وبلاگ هایمان سعی بر تصحیح اعتقادات و باورها ی غلط داشته ایم؟ببینم ما اصلا کارت اهدا عضو داریم؟ توصیه میکنم به سایت ایران اهدا یک سری بزنید!
شاید پایان ما، آغاز دیگری باشد...
پرواز را به خاطر بسپار...

مها فاطری
mafa_543@yahoo.com
________________________________________
خواب شیرین

بازگشت حاتمی کیا به تلویزیون پس از خاک سرخ ،اثری را در کارنامه ی هنری او ثبت کرد که بیش از هر چیز دیگر متفاوت است .حلقه ی سبز حکایت جوانی است به نام حسن که در برزخی ناخواسته میان جهان مردگان و زنده ها گیر کرده و چنان که می گویند مرگ چیزی نیست جز تعویض دوستان ،او اگر چه کاملا نمرده ،اما دوستان جدیدی می یابد .حسن که سال ها مسن تر از جسم نحیفش در این دنیا تصویر شده به مرور چهره ی مقبول تری هم می یابد و البته پخته تر و عاقل تر از زندگی دنیایی اش ترسیم می شود که تاکید سازنده ی اثر بر این آخری قابل تامل است .چنان که اگر چه در مقاطعی شوق بازگشت به دنیا و زنده شدن او را مسحور میکند و به تکاپو و تقلا وامی دارد ،اما در لحظاتی هم ،گویا تحت تاثیر دنیای ماورا و فراسوی خود حاضر است قلبش را برای حیات دیگری ببخشد .اگر بپذیریم با مرگ حقایق بر انسان مکشوف می شود ،در چنین شرایطی دست کم آگاهی بشری به حدود بالاتری صعود می کند و حسن قصه در چنین وضعیتی قرار دارد .بلاتکلیف و معلق بودن در پرداخت شخصیت او از هر چیز دیگری واضح تر است که در نگاه پرسشگرانه و لحن کودکانه و تا حدی ملتمسانه ی او بازتاب می یابد .در این میان ،طبیعتا ،یک نفر باید باشد تا بتواند با این شخصیت معلق ارتباط برقرار کند تا به نوعی واسطه ی میان او و آدم های به ظاهر زنده باشد تا مناسبات و مقتضیات قصه تامین شود و چه کسی بهتر از یک پزشک جوان که بینشمندی او به پای دانشمندی اش می رسد .در این میان ساده ترین و بیجاترین سوالی که مطرح می شود، و زیاد هم پرسیده می شود ،این است که :گلی قصه چگونه چنین موجودی را می بیند و با او حرف می زند ؟ پاسخ این است که هیچ دلیل مادی و چه بسا منطقی برای این اتفاقات وجود ندارد و اساس این سریال هم بر پایه ی مفاهیم ماورایی و غیر عادی شکل گرفته است و این موضوع اهمیت چندانی ندارد .این بستری است که حاتمی کیا برای بیان مفاهیم مورد نظر خود برگزیده و در واقع قراردادهایی میان او و بیننده است که بحث کردن درباره ی این لایه های سطحی و قراردادها به چیزی جز حاشیه رفتن و دور شدن از مقاصد اصلی منتهی نمی شود .
شاخص ترین خصوصیت اخلاقی و رفتاری که با پخش این سریال در بینندگان عام و خاص قابل مشاهده بود ،بی صبری و تعجیل بود و دومی اعتراض و ابراز نارضایتی ؛انگار که اعتراض نکردن به چیزی ،وقتی دیگران اعتراض می کنند ،به معنای بی اطلاعی و نادانی باشد از همان ابتدا افراد و چه بسا نهادهای مختلف شروع به اعتراض کردند .همه فراموش کرده ایم که یک اثر هنری را باید به طور کامل مشاهده و درک کرد و بعد شروع به نقد و بازخواست نمود .
در مورد زمان پخش حلقه ی سبز هم باید گفت ،اگر چه بیننده های تلویزیونی با چنین مضامین و فضاهایی چندان بیگانه نیستند و از سریال های مناسبتی با موضوعات ماورایی استقبال کرده اند ،اما آغاز پخش این سریال درست بعد از ماه رمضان به وضوح به کار لطمه زده است .چرا که در ماه رمضان به اندازه ی کافی با مشاهده ی سریال های مناسبتی مثل اغما ،خسته شده بودند و به نوعی از چنین فضایی اشباع .
بازگشت حاتمی کیا به تلویزیون و رویارویی با مخاطب عام تر و ورود به عرصه های تجربه نشده ی شخصی و از سوی دیگر اعتماد مدیران سیما و به نوعی پذیرفتن ریسک پرداختن به این موضوعات همگی قابل تقدیر و خوش یمن است .فقط باید صبور بود و به قصه گو تا پایان اعتماد کرد و فراموش نکرد که لزوما همه ی افراد نباید از همه ی سریال ها و برنامه های تلویزیون خوششان بیاید و راضی باشند و هر اثر ،طیف بینندگان خاصی دارد .
محمد آئینی
 
Untitled 1
کلیه حقوق این سایت محفوظ است
Designed By Emad